| |
| یکشنبه 25 بهمن ماه سال 1388 |
|
در ۲۴ بهمنِ پارسال، ۲۴ ساله شدم. امّا در ۲۵ بهمنِ امسال، ۲۵ سال و یک روزم است! |
|
| |
| شنبه 24 بهمن ماه سال 1388 |
| تو نمرده ای! |
تماشا می کنی نمی توانی حرف بزنی به جای حرف زدن، بوسه می زنی. بلند نشو از رختخوابت، بلند نشو اسماعیل! حرف که می زنی، گریه ام می گیرد که چرا حرف نمی توانی بزنی. ای بهارِ فقیدِ کلمات بر گلستان مخدوشی از دهانی افسرده ای اسماعیل! بلند نشو از رختخوابت! .. رضا براهنی تکّه ای از شعر «اسماعیل» |
|
| |
| شنبه 24 بهمن ماه سال 1388 |
|
این ششمین سالروزِ من بدونِ توست. دیگران به من نگاه می کنند و حرف می زنند: رها کن این گذشته های درد را. کسی که رفته است، رفته است! اگر که نیست، نیست. اگر که هست روحواره ای ست جاوادنه خوب، در تمامِ لحظه ها! ولی بگو چگونه می شود رها شوم؟ هنوز هم نبودنت مرا به اشک می بَرَد.. همیشه فکر می کنم چگونه می شود نداشت حضورِ مهربانیِ تو را و اشکواره گی نکرد.. سلام! های! با توام! سلام! این سالروزِ من بدونِ توست! |
|
| |
| جمعه 23 بهمن ماه سال 1388 |
| بدونِ انقلاب |
نه ابر می بارد، نه برگ می ریزد. درختِ گردنه بی تدبیر. رضا مقصدی |
|
| |
| جمعه 23 بهمن ماه سال 1388 |
| گزاره های وارونه!!( ی وارونه ی خیلی وارونه!) |
بچهبورژواهای انقلابی عکس «چه گوآرا» را از کتابخانههای متروک پدرهاشان کش میروند و روی سینههای تیشرتهای گرانقیمت میچسبانند.
بچهکارگرهای جنوب شهری مدرکهای مهندسی خود را به سبک بورژواهای قدیمی قاب میگیرند و در کتابخانههای خالی شرکتهاشان نصب میکنند.
تجارت تیشرت تجارت انقلابشرکتهای قدیمی ورشکسته شرکتهای جدید در حال شکوفایی حقهبازی، کلاهبرداری، جنگ ظهور ناگهانی «آدام اسمیت» از دلِ کاپیتال فرار «مارکس» به هندوستان قبول عضویتِ «انگلس» در کلوب مرتاضان ......
قبول میکنم، اینها اصلا شعر نیست! فقط گزارههای وارونهایست در صناعتِ پوئتیک به سبک شاعران رمانتیک اما برای تقویت حافظه و پیشگیری از بیماری خطرناک فراموشی( یا آلزایمر) بد نیست و میتوانید به دلخواهتان مرتبشان کنید: بچهبورژواهای شمال شهری بچهکارگرهای انقلابی توسعهی تجارت اینترنشنال الگوی بیبدیلِ دموکراسی اخلاق، عشق، اعتلای حقوق بشر، آزادی سوت، سوت، سوت لطفا برای خودتان (و من) بلند کف بزنید! حافظ موسوی ../:از زمانی که این نوشته-شعر را در شهروند امروز خواندم، دوست یافتمش و خواستمش. تا امروز که در وبلاگ شخصی آقای حافظ موسوی پیدایش کردم! و برای دوباره خوانی چنین شعری، چه زمانی بهتر از این روزها!؟ ../.: کلمه ها و ترکیب هایی که مورّب تایپ شده اند، مهم هستند!!! |
|
| |
| سه شنبه 20 بهمن ماه سال 1388 |
|
معشوقه های مُرده و افسوس های تلخ تابوت های گمشده در قبر های نو یک آسمان سکوت صد کوچه پنجره در آستانه ی دیدارِ یک سقوط! |
|
| |
| سه شنبه 20 بهمن ماه سال 1388 |
| ۱۹ بهمن! |
با ستاره ها، سوارخ، شد تنِ شبِ بیداد! |
|
| |
| یکشنبه 18 بهمن ماه سال 1388 |
|
به گوشِ شب، زِ شکستن بخوان که می شکند! |
|
| |
| شنبه 17 بهمن ماه سال 1388 |
| بهمنبرف |
برف رویید رویِ خاکستر رویِ خاکستریِ یک سیگار که تمامِ توانِ مردُمِ درد در نفس های آن هدر می شد! برف رویید روی خاکستر روی خاکستریِ یک سیمان که تنِ مرَدهای سرخ نهاد سال ها زیرِ آن نهان بود و در تپش های گور می پوسید! برف رویید و بویِ خون بر خاک، با شکوهی سپید بارور است. با زمین سرد نیست دیگر برف! دیگرش گاهِ سوگواری نیست! دیگر از یخ، دلش نمی لرزد با تنِ بهمن و جوانه ی برف، از زمین، بغضِ آسمان رویید! |
|
| |
| جمعه 16 بهمن ماه سال 1388 |
| بهمنِ ما! |
دود بر می خیزد.. چیزی بر زمین نمی ریزد، بلکه با فشار به تن آسفالت فرو می رود. زمستان هرگز بدونِ اسفند، به بهار نمی رسد. دود بر خواهد خاست و صدا.. بوی سرخ و سپید می آید! |
|
| |
| پنجشنبه 15 بهمن ماه سال 1388 |
| گفته بودی: رفتن! |
که بروم، که بروم، کجا؟ که بروم، خیابان! که بروم، که بروم، کجا؟ که بروم، کوچه! که بروم، که بروم، چرا؟ که بروم، برف می بارد! / گفته بودی: ماندن! گفته بودی : همیشه استثناء گفتم: استثنائش با من! با م. راما |
|
| |
| سه شنبه 13 بهمن ماه سال 1388 |
| بهمنِ بد! |
در بهمن ماه، راحت شعر نمی شوم و هر وجودی که در من اعلامِ بودن می کند، نیاز به سزارین دارد! |
|
| |
| سه شنبه 13 بهمن ماه سال 1388 |
|
سرم به فلسفه خورد، دلم به شعله ی شعر. زبانِ منطقِ من لال است. رضا مقصدی |
|
| |
| دوشنبه 12 بهمن ماه سال 1388 |
|
شبی، نیلوفری شد من گذشتم از آوارِ تمامِ خستگی ها! با تشکّر از ایرج جنتی.. |
|
| |
| یکشنبه 11 بهمن ماه سال 1388 |
|
برف از زمین گریخت و انسان، سکوت کرد! |
|
| |
| شنبه 10 بهمن ماه سال 1388 |
| بهمنشب |
هرکس نشد به شعر، کنارم نشیند و با من زِ راهِ درد به فردا نگه کند! در اولین صفحه ی سفیدِ گزیده شعرهای نصرت، نوشتم! وقتی کسی که با دوری اش اذیتت می کند، روز تولّدت را به همه یادآوری می کند! |
|
| |
| جمعه 9 بهمن ماه سال 1388 |
| بهمندست |
دوباره من وهزاران درختِ پیوندی که دستِ من دلِ خود را به شاخشان بخشید، ولی زِ میوه ی آنها هنوز، هیچ نچید! |
|
| |
| پنجشنبه 8 بهمن ماه سال 1388 |
|
برای هشتم بهمن، کسی نبود و نیست، که دست خاطره سازش، کنارِ شعرِ حضور، پناهواره ی آواره گیِ من باشد! |
|
| |
| چهارشنبه 7 بهمن ماه سال 1388 |
| بهمنانه |
هر روزِ بهمن ماه، دردی بی دریغ است! |
|
| |
| سه شنبه 6 بهمن ماه سال 1388 |
| برفانه |
در تنم پروازی ست، که زِ هنگامه ی برف، بر نفَس بازیِ اِدراکِ زمین می بارد! |
|
| |
| دوشنبه 5 بهمن ماه سال 1388 |
|
.. دیگر نمی توانم، آنک ابر. دیگر نمی توانم، اینک رعد. دیگر نمی توانم، هان رگبار! باصدهَزار در قفس آیا چه رفته است؟ با صدهَزارِ عشق، که در باغِ آرزو خواندند. با صدهَزار جنگل، با صدهَزارِ شهر، با صدهَزارِ سرخ، که روی شمالِ شب راندند، و روی شاخسارِ خیابان ها، در کوچِ ناگهانِ زمستانی، رگبارِ بالِ خونین افشاندند! دیگر نمی توانم.. سعید سلطانپور |
|