خورشید بی حجاب
  
 تا کی به پشت پرده نهان بودنی چنین؟!    خورشید، بی حجاب شو و هم ترانه باش
 
مهر 1387
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
 
آرشیو
موضوع بندی

خودش تایپ میکنه Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
یکشنبه 31 تیر ماه سال 1386
مرگ را برای خودم و خودش دوست دارم!

 

تمام شد.. مرگانه ها را می گویم

دیگر چیزی درباره ی مرگ نخواهم نوشت..

حداقل در اینترنت!

بهتر این ست که مرگ را برای خودم داشته باشم

فکر می کنم مرگ هنوز مبتذل نشده ست

پس خوب است که خودم آن را به ابتذال نکشانم!


 
سه شنبه 26 تیر ماه سال 1386
دل نده به عاشقانه

 

من خیس می کنم کسی را...

و تو

جایی در راستای این درخت

- که پایش را هم نمی بینم -

و در خلاف جهت من

نشسته ای و به شیشه ی خیس آلود پنجره

- شاید هم تلویزیون که آهنگی ست -

نگاه می کنی..

خوب دقّت کن،

 شاید مرا هم دیدی.. ..


 
دوشنبه 18 تیر ماه سال 1386
با باران ، بیژن ، تابستان  .

خدای باران تنها بود...

کنار درختی از خیابان چای و بوی آفتاب شاه نشین کوه

دیدمش

 

و من حالا خیس تر از باران هایم

دستوری دارم از خدا

که تورا نیز ، خیس . .

با من تا باران بیا

برویم به دیروزِ برف

شاید خدای باران  از تنهایی در آمد

 

....

سازت را هم بیاور..!


 
پنجشنبه 14 تیر ماه سال 1386
هیچ کسی را ندارد

نمی خواستم..

امّا صمیمیّت گریه دار محمّد صالح علای عزیز

مجبورم کرد..:

 

....

فنر های تخت به هم می گویند

این بیچاره چقدر بی کس است

هیچ کسی را ندارد

 

هیچ کسی را ندارد

یعنی..

از مادرش دور است!

 


 
سه شنبه 12 تیر ماه سال 1386
خواهران وبرادران هر تابستان..

چه فرق می کند که

خواهران این تابستان باشند

یا آن پاییز

خواهران این بهار باشند یا . .

برادران آن زمستان!

چه فرق دارد که از موهایشان صدای کمانچه بریزد

یا صدای سه تار

یا حتّی نی..

از خیابان چای بگذرند

یا کوچه ی ابریشم

و یا از جاده ی کویر..

مهم این است که شعر باشند

شعر...

 

 


 
دوشنبه 11 تیر ماه سال 1386
شعر هرکس دارد!

 

یک شعر

هیچ وقت نمی تواند

فقط

یک معشوقه داشته باشد...


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 92650


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها