| |
| دوشنبه 29 اسفند ماه سال 1384 |
| تحویل سال |
سال ها می گذرند
سال های زیادی تحویل شده اند و خواهند شد
یا مقلّب القلوب و الابصار
با مدبّر اللیل و النّهار
یا محوّل الحول و الاحوال
حَوِّل حالَنا الی احسن الحال
کدوم یکی از سال های ما فرق کلّی با سال های قبلی داشتن؟
کدوم یکی از ما با خوندن این دعا منقلب شدیم؟
زندگی و احوال کدوم ما تغییر اساسی کرده؟
هیچ وقت!
یا خدا نخواسته یا خودمون!
اصلا ما در تفکر خدا کجا هستیم؟( این که خدا فکر کنه کفره؟)
یعنی فرشته ها هیچ وقت اشتباه نمی کنن؟
این سال هم انشالله تحویل خواهد شد
چه باشم چه نباشیم!
هنوز هم :
تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی
همّت کن
و بگو ماهی ها، حوضشان بی آب است! |
|
| |
| یکشنبه 28 اسفند ماه سال 1384 |
| ریش و عروج! |
ما با نگاه کردن به یک پرده ی سرمه ای رنگ
و حتّی با نگاه کردن به چوب کبریت درون آب
عروج می کنیم
و تو هنوز به این فکر می کنی...که
من کی ریشمو میزنم
و کی ریش میذارم !!
../:و اینکه بهتره تو محرم ریش بذارم و موقع عید ریش نداشته باشم! |
|
| |
| شنبه 27 اسفند ماه سال 1384 |
| شعرانه های ۱۳۸۴ |
گفتیم کمی وبلاگمان را از آن حال در بیاوریم
و ترانه ای بنماییم ....
چهارشنبه 25 خرداد
کنار تو پر آوازه قلبم
غزل بارونه جانم از حضورت
به من تا می رسی گل میده لحظه
گلستون میشه ساعت از عبورت
توی شب کوچه های ترس وپرسه
منو پیدا کن از اندوه آواز
کنار مرگ خاموش کبوتر
منو پیدا کن از رؤیای پرواز
ایرج جنّتی عطایی
|
|
| |
| جمعه 26 اسفند ماه سال 1384 |
| آیا خدا هنوز در آسمان زندگی می کند..؟ |
سر هایی که پایین می روند
و در حال.... چشمهایی که حتّی کمی تر نمی شوند!
دستانی که می روند و نگاه هایی که رو به بالا...
دعا می کنند...؟؟!
../.: آنان همچنان در آسمان به دنبال خدا می گردند |
|
| |
| پنجشنبه 25 اسفند ماه سال 1384 |
| پلک |
دوباره پلک دلم میزند، نشانه ی چیست؟!
شنیده ام که میـآید کـسی به مهمـانی
احساس خوبی ندارم
کسی به مهمانی نمی آید
می دانم! |
|
| |
| سه شنبه 23 اسفند ماه سال 1384 |
| آخرین |
آخرین سه شنبه ی سال
آخرین چهار شنبه ی سال
آخرین پنجشنبه ی سال
آخرین جمعه ی سال
آخرین شنبه ی سال
آخرین یکشنبه ی سال
آخرین دوشنبه ی سال
......................................
حالم از آخرین های سال به هم میخوره
انقد که گفتین
لطفاً نشمارید! |
|
| |
| سه شنبه 23 اسفند ماه سال 1384 |
| غم مبهوتی که سال نو را یاد می آورد! |
غم هایی هستند که گمان می کنی ما از آنها دوریم
امّا ما خودمان را خیلی نزدیک می بینیم...
غم هایی که مبهوتند...!
و حال ...
ما با ایرج عزیزمان همذات پنداری می کنیم
به من چه سرخی میخک تو مهتاب
به من چه رقص نیلوفر روی آب
قفس بارونه کابوس کبوتر
به من چه کوچه باغ شعر سهراب
با این حقیقت که از شعر سهراب هم دل نمی کنیم... |
|
| |
| دوشنبه 22 اسفند ماه سال 1384 |
|
آنکه تمام زندگی اش دروغ است
استعداد انسان بودن ندارد
آنکه زیاد دروغ می گوید
می تواند انسان باشد امّا نیست
آنکه کم دروغ می گوید
انسانِ خوبی ست
و ... آنکه هرگز دروغ نمی گوید
خداست....! |
|
| |
| چهارشنبه 17 اسفند ماه سال 1384 |
|
حتّی تیر چراغ برق هم اگر بخواهد
می تواند از یک آسمانخراش بلندتر باشد
عشق به شکل پرواز پرنده ست... |
|
| |
| دوشنبه 15 اسفند ماه سال 1384 |
| همچنان غم |
هر چه می خواهیم وقایع روزمرّه ی غمناک زندگیمان را
اینجا ننویسیم
نمی شود! |
|
| |
| دوشنبه 15 اسفند ماه سال 1384 |
| غم.... |
ساختمان های صنعتی ، تجاری و مسکونی
همچنان -بی برنامه و حریص- در شالیزاران به پیش می روند
و عاقبت.....؟!
همچنان که پیش از این ، باغ های سرسبز چای را... |
|
| |
| سه شنبه 9 اسفند ماه سال 1384 |
| درد جسمی! |
ما هنوز زنده ایم!
امّا کلّ اعضای سرمان درد می کند! |
|
| |
| سه شنبه 2 اسفند ماه سال 1384 |
| صبح را نماز کن...! |
پیش از آفتاب که بر می خیزی
انگار پیش از خلقت برخاسته ای
و هر روز شاهد مجدّد این تحول روزانه بودن،
از تاریکی به روشنایی .
از خواب به بیداری.
و از سکون به حرکت.
جلال آل احمد ( خسی در میقات) |
|
| |
| دوشنبه 1 اسفند ماه سال 1384 |
| استادن |
ایستاده سوختن.
می سوزم!
ایستاده التماس کردن!
( نداشتیما....)
ایستاده فنا شدن.
فدا می شوم!
ایستاده مُردن.
می میرم!
ایستاده ... شهادت.
که شهادت، خودِ ایستادن است! |
|