| |
| شنبه 30 مهر ماه سال 1384 |
| ... |
باد برخاست و خاشاکش چشمانم را گرفت.
سخنان من به باد می مانست و
به خاشاک:
این ما نیستیم که زندگی می کنیم،
زمان مارا زندگی می کند.
اکتاویو پاز |
|
| |
| جمعه 29 مهر ماه سال 1384 |
|
...... .. .. ..
|
|
| |
| شنبه 23 مهر ماه سال 1384 |
|
من قدرت نمایی خواهم کرد... بازهم
امّا این بار خیلی فرق داره اینبار قدرت نمایی به معنای واقعی کلمه...
تا دریابید معنای قدرت نمایی را..! |
|
| |
| دوشنبه 18 مهر ماه سال 1384 |
|
کدامین آشنایی را به دعوت خوانم امشب
که از نیش به زهر آلوده اش بیمارم هر شب
چگونه قصه ای را با رفیقم گویم از درد
که از دردم به خوشحالی نیارد خنده بر لب
حال و هوای گریه هست وقتی برای گریه نیست
کارم گذشت از گریه و فرصت برای خنده نیست
ناخن به سینه میکشم از روی ناچاری ولی
گویی در این ماتمکده احساس دردی زنده نیست
|
|
| |
| یکشنبه 17 مهر ماه سال 1384 |
|
رگبار تلخ دورنگی دشنه زد به تارو پودم
از غم نامردمی ها مرده ذرات وجودم
دیگه باورم نمیشه که هنوزم زنده هستم
گرچه میدونم که پاکی شده باعث شکستم
اگر شاعر وقتی که این ترانه رو می سروده حسی رو داشته
که من الان – و شاید همیشه – دارم
پس انسان خیلی زیباییه |
|
| |
| شنبه 16 مهر ماه سال 1384 |
|
بهتره که من همون گمشده باشم....
کی گفته برای من نظر بذاری.......نخواستم |
|
| |
| جمعه 15 مهر ماه سال 1384 |
| کلاس نوشته ها |
دوشنبه
هنوز معلوم نیست که کی باید روی این کاغذا چیزی از درس نوشته بشه
تا الان سه روزه اینارو آوردم امّا خبری از تشکیل کلاس نیست |
|
| |
| سه شنبه 12 مهر ماه سال 1384 |
|
بارونو دوست دارم هنوز بدون چتر و سر پناه
وقتی که حرفای دلم جا میگیرن توی یه آه
بارونو دوست داشتی یه روز عزیز هم پرسه ی من
بیا دوباره پا به پام تو کوچه ها قدم بزن...
بعضی موقع ها بارون باعث تحولات مهمی میشه ها...... |
|
| |
| سه شنبه 12 مهر ماه سال 1384 |
| دیوار تنهایی....! |
با شهرداری قرارداد بسته ام. با مهندسین نقشه کش اش طرح از من، نقشه از آنها
دیوار کشیدن از عملهی بنا، رج زدن با شاگرش ..
همه با هم رو به سوی ساخت دیوارهای بلند ! دیواری به پهنای رفاقتمان به بلندای عادت تلخ ِ تنهایی دیواری دور تا دور من ... من بی تو !
این حال من بی توست بغص غزلی بی لب
شعر و غزلی که هست.. امّا نمیاد!
بر این نوشته پیچکی پیچیده است.
|
|
| |
| سه شنبه 5 مهر ماه سال 1384 |
| خورجینی که معلوم نیست در دست کیست...! |
بانو بانو بانوی شرقی من
ای غنی تر از شقایق
مال تو ارزونی تو
خورجین قلب این عاشق
ای بانوی شرقی... خودت را نشان بده
بیبن ای بانوی شرقی ای مث گریه صمیمی
همه هر چی دارم اینجاست تو این خورجین قدیمی
خورجینی که حتی تو خواب از تنم جدا نمیشه
مث اسم و سر نوشتم دنبالم بوده همیشه
|
|
| |
| یکشنبه 3 مهر ماه سال 1384 |
| بازم مدرسه.. |
باز آمد بوی ماه مدرسه
بوی بازی های راه مدرسه... |
|
| |
| شنبه 2 مهر ماه سال 1384 |
|
دیگه نه مدرسه ی ایثار ی هست.. نه دیگه مدرسه ی راهنمایی شهید باهنر نمونه مردمیه و نه دبیرستان کاشف مثل اون وقتیه که ما می رفتیم
مدرسه..
و من به یاد دارم و خواهم داشت..
|
|
| |
| جمعه 1 مهر ماه سال 1384 |
|
من الان نمیدونم چی میخوام بنویسم
اصلاْ بنویسم؟!
از چی بنویسم ....
|
|