| |
| سه شنبه 25 تیر ماه سال 1387 |
| واژه نوشتن از نو/ واژ ه نوشتن از نو/ واژه نوش تن از نو/ |
واژه نوشتن از نو
درد گرفتن از این؛
«واژه نوشتن از نو»
..
قافیه بردن از درد
شعر گرفتن از مرد
واژه کشیدن و باز
منظره خوردن از نو
|
|
| |
| جمعه 21 تیر ماه سال 1387 |
| گُم بارش |
هرگاه دردها در بیمارستان ها درمان شدند
شاید
بشود انتظار داشت ، که قطره های باران
هم
در ابرها گم شوند.. |
|
| |
| دوشنبه 10 تیر ماه سال 1387 |
| بگذرم یا بنگرم؟ |
در حضورِ یک نسیم، از علف ها بگذرم،
یا که نه؟! بنشینم و
قطره های بیدلِ مردآسمان را بنگرم؟! |
|
| |
| سه شنبه 4 تیر ماه سال 1387 |
|
به من سکوت بیاموز و
درد ناگفتن.. |
|
| |
| دوشنبه 3 تیر ماه سال 1387 |
| به خدا باران |
به خدا راست می گویم ،
دارد باران می بارد!
و با همه لطافتش ،
قلب زمین را سوراخ کرده است.. |
|
| |
| سه شنبه 21 خرداد ماه سال 1387 |
| مردرد |
مُردن ؛
دریغه ای ست،که دیروز مرده است. |
|
| |
| دوشنبه 20 خرداد ماه سال 1387 |
| تکرار واژه گان |
یک خستگی ،
یک راهوار.
یک نیمکت،
یک ایستگاه بی قطار
یک رفتن بی انتها
هر شب، نمردن با خدا
یک پرتپش ، یک پرغرور
یک مرد سخت و سوت و کور
.. |
|
| |
| سه شنبه 7 خرداد ماه سال 1387 |
| می گفت و من نمی نوشتم |
گفت: کوکو
من نوشتم: کی؟ کجا، آواز خواند؟
کی؟ کجا، کوکو دمی از قصّه ی پرواز خواند؟
..
|
|
| |
| پنجشنبه 19 اردیبهشت ماه سال 1387 |
| اگر باران.. |
کشتی ها شکست عشقی خوردند..
اگر باران نبارد
دریا، دریا نخواهد بود
ابر، دریا نخواهد بود
اگر باران نبارد
وکشتی ها
نمی شکنند، اگر باران نبارد.. |
|
| |
| سه شنبه 3 اردیبهشت ماه سال 1387 |
|
کودکِ خیابان ،
به من لبخند زد. |
|
| |
| شنبه 31 فروردین ماه سال 1387 |
| پنجره ها، پنجره های بی حرف |
نشسته ام جلوی همدلیِ رایانه
و باز پنجره ها
از سکوت می گویند
|
|
| |
| پنجشنبه 22 فروردین ماه سال 1387 |
| بودن از حرف شدن |
من در اینجا هستم
با دردِ عشقِ سرخِ وجودی که بی دریغ
در سوگ واژه های سرودن نشسته است. |
|
| |
| پنجشنبه 1 فروردین ماه سال 1387 |
| هر روز |
و چنان خرسندم
که دلم می خواهد
بزنم بر سرِ دیوار و گُلی بنشانم
که در اندیشه ی هر ریشه ی او ،
بیشه ی مُردن باشد. |
|
| |
| سه شنبه 28 اسفند ماه سال 1386 |
| خواستن برای رویش |
بادهای بهار
همان بادهای پاییز هستند
با همان توان،
..
این خواستِ گیاهان است که
در بهار برویند! |
|
| |
| یکشنبه 19 اسفند ماه سال 1386 |
| باراندود |
زمین می سوزد
از آسمان امّا به جای باران،
دود پایین می ریزد..
زمین می سوزد امّا
با آتشی بی نور.
راه پیدا نیست ،
رد ّپای مرد های بی گناه
پیدا نیست
..
خیزش سیلی شاید!
|
|
| |
| جمعه 17 اسفند ماه سال 1386 |
| تو فکر یک سقفم! |
هیچ کس ازین جا بیرون نخواهد رفت.
همه ی در ها را ببندید..
درهای اطراف زندگی ام را..!
.
..
آلترناتیو نمی خواهم
همین ها که هستند خوبند!
./..: می گویند هرکس که از در زندگی آدم خارج می شود ،
یکی دیگر میآید که جایش را بگیرد!
|
|